معنی آراستن در فرهنگ عمید
۱. زینت دادن؛ زیور کردن؛ خوشنما گردانیدن: چنین تا بیامد مه فوردین / بیاراست گلبرگ روی زمین (فردوسی: ۸/۲۳۷).
۲. آرایش کردن.
۳. نظموترتیب دادن.
۴. چیدن؛ گستردن؛ راست کردن.
۵. فراهم کردن؛آماده کردن.
معنی آراستن در فرهنگ معین
(تَ) [ په . ] (مص م .) 1 – زینت دادن ، زیور کردن . 2 – نظم دادن . 3 – آماده کردن . 4 – قصد کردن . 5 – مجهّز کردن (سپاه ). 6 – هماهنگ کردن (موسیقی ). 7 – غنی کردن ، بی نیاز کردن . 8 – گماشتن ، مأمور کردن . 9 – منقش کردن . 10 – آباد کردن ، معمور کردن . 1
