معنی آزاد در فرهنگ عمید
۱. رها؛ یله؛ رسته.
۲. بدون دلبستگی به دنیا و تعلقات آن؛ وارسته: عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه / پای آزادان نبندند ار به جایی رفت رفت (حافظ: ۱۸۲).
۳. بیقیدوبند.
۴. آنکه آزادی دارد.
۵. آنکه یا آنچه وابسته به ارگان دولتی نباشد.
۶. [مقابلِ ممنوع] بدون عامل بازدارنده.
۷. عزب؛ مجرد.
۸. (فلسفه) دارای اختیار.
۹. [قدیمی] آن که بندۀ کسی نباشد.
معنی آزاد در فرهنگ معین
[ په . ] (ص .) 1 – رها، وارسته . 2 – بی قید و بند. 3 – نوعی ماهی استخوانی که گوشت قرمز و چرب دارد و بزرگی آن تا یک متر می رسد. 4 – درختی است از خانوادة نارونان . 5 – آن که بندة کسی نباشد. مق بنده ، عبد. 6 – مختار، مخیر. 7 – نجیب ، اصیل . 8 – سالم و بی گ
