معنی آز در فرهنگ عمید
۱. حرص و طمع؛ افزونخواهی از هرچیز: چو دانی که بر تو نماند جهان / چه رنجانی از آز جان و روان (فردوسی: ۴/۴).
۲. آرزو و خواهش بسیار.
معنی آز در فرهنگ معین
( اَ) [ په . ] (حراض .)1 – علامت مفعول غیر – صریح یا باواسطه . 2 – علامت ابتدا و آغاز. 3 – در، اندر. 4 – برای ، بهر، به سبب . 5 – نسبت به ، در مقایسه با. 6 – به دلیل ، به علت . 7 – در، اندر. 8 – از سویی ، از طرف . 9 – به جای ، در عوض .
