معنی آزرم در فرهنگ عمید
۱. شرم؛ حیا.
۲. نرمی؛ رفق: درشتی ز کس نشنود نرمگوی / سخن تا توانی به آزرم گوی (فردوسی: ۲/۲۰۲ حاشیه).
۳. [قدیمی] شفقت.
۴. بزرگی و شرف و عزت و حرمت: دروغ آب و آزرم کمتر کند / وگر راست گویی که باور کند (ابوشکور: شاعران بیدیوان: ۹۵)، ز کردار بد بر جهان شرم نیست / به نزدیک او شرم و آزرم نیست (فردوسی: ۳/۳۹۷).
۵. راحتی؛ فراغ.
معنی آزرم در فرهنگ معین
(زَ) [ په . ] ( اِ.)1 – داد، انصاف .2 – شرم ، حیا. 3 – رفق ، مدارا. 4 – شفقت ، رحم . 5 – حرمت ، عزت . 6 – مهر و محبت . 7 – طرف – داری ، جانب داری ، رودربایستی .8 – فضیلت ، تقوی . 9 – یاد، ذکر. 10 – اندیشه ، دل مشغولی . 11 – تاب ، طاقت . 12 – سلامت ،
