معنی آزادمرد در فرهنگ عمید
۱. آزاده؛ جوانمرد: بمرد از تهیدستی آزادمرد / ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد (سعدی۱: ۵۱).
۲. اصیل؛ نجیب.
۳. ایرانی: به گیتی مرا نیست کس همنبرد / ز رومی و توری و آزادمرد (فردوسی: ۵/۳۰۲).
معنی آزادمرد در فرهنگ معین
(مَ)(ص مر.)1 – جوانمرد. 2 – اصیل ، نجیب . 3 – ایرانی .
