معنی آرد در فرهنگ عمید
گردی که از کوبیدن یا آسیا کردن غلات یا حبوبات بهدست آید: آرد گندم، آرد جو، آرد برنج، آرد نخود.
معنی آرد در فرهنگ معین
(اُ رْ) [ انگ . ] (اِ.) فرمان ، دستور ؛ ~ کسی را خواندن به حرف کسی اهمیت دادن ، فرمان کسی را انجام دادن .
اکسیژنساز یکی از مهمترین تجهیزات پزشکی برای بیمارانی است که به تنفس کمکی و اکسیژن مداوم نیاز...
معنی اجناس در فرهنگ عمید = جِنس معنی اجناس در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ جنس . ۱ – قسم ها،...
معنی احتباس در فرهنگ عمید ۱. (پزشکی) = حبسالبول ۲. [قدیمی] زندانی شدن؛ محبوس شدن. ۳. [قدیمی] قطع...
معنی احتیاج در فرهنگ عمید نداشتن چیزی که مورد لزوم است؛ حاجت داشتن؛ نیازمند بودن؛ حاجتمندی؛...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.