معنی آلفتن – فرهنگ معین و عمید
معنی آلفتن در فرهنگ عمید آشفتن؛ شوریده شدن؛ پریشان شدن. معنی آلفتن در فرهنگ معین (لُ...
معنی آلفتن در فرهنگ عمید آشفتن؛ شوریده شدن؛ پریشان شدن. معنی آلفتن در فرهنگ معین (لُ...
معنی آله کلو در فرهنگ عمید = ذراریح معنی آله کلو در فرهنگ معین (لِ یا لَ کُ) (اِمر.)...
معنی آماریدن در فرهنگ عمید به حساب آوردن؛ آمار کردن؛ شمردن: تو از سر نغزی و لطیفی و...
معنی آمرزنده در فرهنگ عمید بخشاینده و درگذرنده از گناه بندگان؛ از صفات خداوند. معنی...
معنی آمولن در فرهنگ عمید نشاسته؛ آمیدون. معنی آمولن در فرهنگ معین (لُ) [ معر. ]...
معنی آنابولیسم در فرهنگ عمید فرایندی که طی آن، مواد ساده به ترکیبات پیچیدۀ آلی تبدیل...
معنی آنژیوگرافی در فرهنگ عمید تصویر برداشتن از رگهای بدن بهوسیلۀ اشعۀ x پس از...
معنی آوارگی در فرهنگ عمید حالت آواره بودن؛ دربهدری؛ بیخانمانی؛ سرگردانی: چو خواهم...
معنی آورند در فرهنگ عمید ۱. مکر؛ حیله؛ فریب. ۲. [مجاز] = اورند معنی آورند در فرهنگ...
معنی آویشن در فرهنگ عمید گیاهی علفی، خودرو، معطر با برگهای کوچک و ساقۀ کوتاه که...
معنی آهن داغ در فرهنگ عمید اثر سوختگی بر نقطهای از پوست بدن کسی یا حیوانی با آهن...
معنی آهیختن در فرهنگ عمید ۱. بیرون کشیدن چیزی از چیز دیگر، مانندِ شمشیر از غلاف یا...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.