معنی آن – فرهنگ معین و عمید
معنی آن در فرهنگ عمید برای اشاره به دور یا شخص غایب به کار میرود. δ تنها در صورت...
معنی آن در فرهنگ عمید برای اشاره به دور یا شخص غایب به کار میرود. δ تنها در صورت...
معنی آنزیم در فرهنگ عمید مادۀ آلی که توسط سلولهای بدن ساخته و ترشح میشود و سبب...
معنی آوا در فرهنگ عمید ۱. بانگ؛ صوت. ۲. آهنگ. معنی آوا در فرهنگ معین ( اَ ) (اِ.)...
معنی آورک در فرهنگ عمید ریسمانی که دو طرف آن را به جای بلند ببندند و در وسط آن...
معنی آویزه در فرهنگ عمید ۱. چیزی که به چیز دیگر آویخته شده؛ آویخته. ۲. (اسم)...
معنی آهنجیدن در فرهنگ عمید کشیدن؛ درآوردن؛ بیرون کشیدن؛ برکشیدن؛ برکندن؛ آختن؛...
معنی آهون بر در فرهنگ عمید کسی که در زیر زمین نقب بزند؛ نقبکن؛ نقبزن. معنی آهون بر...
معنی آییژ در فرهنگ عمید = ابیز معنی آییژ در فرهنگ معین ( اِ.) شراره ، شرر آتش...
معنی ابتذال در فرهنگ عمید ۱. دائم به کار بردن و کهنه کردن چیزی؛ کهنگی. ۲. خوار کردن؛...
معنی ابدال در فرهنگ عمید ۱. مردم شریف، صالح، و نیکوکار. ۲. مردان خدا. ۳. (تصوف) =...
معنی ابره در فرهنگ عمید رویۀ لباس؛ رویه. معنی ابره در فرهنگ معین (اُ رِ) (اِ.) هوبره...
معنی ابکم در فرهنگ عمید زبانبسته؛ لال؛ گنگ. معنی ابکم در فرهنگ معین (اَ کَ) [ ع . ]...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.