معنی آوردیدن – فرهنگ معین و عمید
معنی آوردیدن در فرهنگ عمید آورد کردن؛ جنگ کردن؛ نبرد کردن؛ پیکار کردن؛ حمله کردن....
معنی آوردیدن در فرهنگ عمید آورد کردن؛ جنگ کردن؛ نبرد کردن؛ پیکار کردن؛ حمله کردن....
معنی آویزش در فرهنگ عمید ۱. پیوستگی؛ بستگی. ۲. آویختگی؛ آویخته بودن. ۳. درآویختگی در...
معنی آهن جفت در فرهنگ عمید = گاوآهن معنی آهن جفت در فرهنگ معین ( ~. جُ) (اِمر.)...
معنی آهون در فرهنگ عمید ۱. رخنه. ۲. مجرایی که در زیرِ زمین باشد؛ راه زیرزمینی؛ نقب؛...
معنی آیه در فرهنگ عمید = آیت معنی آیه در فرهنگ معین (یِ) [ ع . ] ( اِ.) آیت . ج ....
معنی ابتداع در فرهنگ عمید ۱. چیز تازهای آوردن؛ نوآوری. ۲. بدعت. معنی ابتداع در...
معنی ابداع در فرهنگ عمید ۱. پدید آوردن چیزی نو؛ نو آوردن؛ چیز تازه آوردن. ۲. کار...
معنی ابرون در فرهنگ عمید گل همیشهبهار. معنی ابرون در فرهنگ معین ( اِ.) گل همیشه...
معنی ابکار در فرهنگ عمید ۱. = بِکر ۲. (صفت) [مجاز] تازه؛ بدیع. معنی ابکار در فرهنگ...
معنی ابن الوقت در فرهنگ عمید ۱. کسی که به مقتضای وقت و زمان کار میکند و وقت را...
معنی ابیض در فرهنگ عمید سفید؛ سفیدرنگ. معنی ابیض در فرهنگ معین (اَ یَ) [ ع . ] (ص...
معنی اتاقه در فرهنگ عمید کاکلی که از پرهای بعضی پرندگان بر کلاه میزدند: اتاقه زد به...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.