معنی آک – فرهنگ معین و عمید
معنی آک در فرهنگ عمید بدی؛ درد؛ آسیب؛ آفت. معنی آک در فرهنگ معین ( اِ.) آسیب ، آفت...
معنی آک در فرهنگ عمید بدی؛ درد؛ آسیب؛ آفت. معنی آک در فرهنگ معین ( اِ.) آسیب ، آفت...
معنی آکنش در فرهنگ عمید ۱. عمل آکندن. ۲. آنچه درون چیزی را با آن پر کنند؛ آکنه: چون...
معنی آگور در فرهنگ عمید آجر؛ خشت پخته. معنی آگور در فرهنگ معین ( اِ.) خشت پخته ،...
معنی آلاله در فرهنگ عمید ۱. لاله؛ لالۀ سرخ. ۲. شقایق. ۳. تیرهای از گیاهان دولپهای...
معنی آلش در فرهنگ عمید = راش۲ معنی آلش در فرهنگ معین (لِ) (اِ.) راش...
معنی آلومین در فرهنگ عمید اکسید آلومینیوم که در خاک وجود دارد و به حالت متبلور و به...
معنی آماده در فرهنگ عمید مهیا؛ ساخته؛ بسیجیده. معنی آماده در فرهنگ معین (دِ) (ص .)...
معنی آمرانه در فرهنگ عمید مانند آمر؛ همچون آمران؛ مانند فرماندهان. معنی آمرانه در...
معنی آموزگار در فرهنگ عمید ۱. آموزنده؛ کسیکه به دیگری درس بدهد. ۲. استاد. ۳. معلم؛...
معنی آمین در فرهنگ عمید اجابت کن؛ بپذیر؛ چنین باد. δ معمولاً بعد از دعا میگویند....
معنی آندون در فرهنگ عمید ۱. [مقابلِ ایدون] آنجا. ۲. آن سوی: خواسته چونان دهد که گویی...
معنی آو در فرهنگ عمید = آب۱ معنی آو در فرهنگ معین [ په . ] (ضم .) ضمیر منفصل ، سوم...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.