معنی اثیم – فرهنگ معین و عمید
معنی اثیم در فرهنگ عمید گناهکار؛ بزهکار. معنی اثیم در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] (ص...
معنی اثیم در فرهنگ عمید گناهکار؛ بزهکار. معنی اثیم در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] (ص...
معنی اجتماعی در فرهنگ عمید ۱. مربوط به اجتماع. ۲. [عامیانه] خوشبرخورد و آدابدان:...
معنی اجل برگشته در فرهنگ عمید کسی که زمان مرگش فرارسیده؛ اجلرسیده. معنی اجل برگشته...
معنی آستانه در فرهنگ عمید ۱. حداقل میزان لازم برای تحریک یک عصب حسی: آستانهٴ شنوایی....
معنی آسمانه در فرهنگ عمید ۱. سقف؛ چخت؛ سقف خانه؛ آشکوب: تا همی آسمان توانی دید /...
معنی آسیب در فرهنگ عمید ۱. هر عیب، نقص، یا جراحت که به سبب عاملی مانند ضربه ایجاد...
معنی آشغال در فرهنگ عمید ۱. خاشاک؛ خاکروبه. ۲. [مجاز] هر چیز دورریختنی: آتآشغال....
معنی آشمالی در فرهنگ عمید تملق؛ چاپلوسی؛ چربزبانی؛ خوشامدگویی. معنی آشمالی در فرهنگ...
معنی آغاجی در فرهنگ عمید حاجب، پردهدار، و مقرب پادشاه که در همۀ اوقات میتوانسته به...
معنی آغستن در فرهنگ عمید انباشتن و پر کردن چیزی بهزور؛ آغندن؛ آکندن؛ پر کردن. معنی...
معنی آفتاب زده در فرهنگ عمید آنکه از گرما و تابش آفتاب دچار بیماری آفتابزدگی شده...
معنی آفرین در فرهنگ عمید ۱. در برابر کار خوب کسی به او میگویند، فری؛ زه؛ زهی؛ خه؛...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.