معنی آهنج – فرهنگ معین و عمید
معنی آهنج در فرهنگ عمید ۱. = آهنجیدن ۲. آهنجنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیغآهنج،...
معنی آهنج در فرهنگ عمید ۱. = آهنجیدن ۲. آهنجنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): تیغآهنج،...
معنی آهومند در فرهنگ عمید ۱. دارای عیب و نقص؛ عیبدار؛ معیوب؛ آهوناک: ز پیری مغزت...
معنی آئورت در فرهنگ عمید بزرگترین سرخرگ بدن که از بطن چپ قلب خارج میشود و توسط...
معنی ابتدا در فرهنگ عمید ۱. آغاز؛ اول. ۲. (قید) در آغاز؛ در شروع. معنی ابتدا در...
معنی ابد در فرهنگ عمید ۱. زمان آینده که نهایت ندارد. ۲. (صفت) همیشه؛ جاوید؛ دائم. ۳....
معنی ابرنجک در فرهنگ عمید برق؛ رعدوبرق؛ صاعقه: صحرای بینبات پر از خشکی / گویی که...
معنی ابقر در فرهنگ عمید شوره. معنی ابقر در فرهنگ معین (اَ قَ) (اِ.) شوره...
معنی ابن السبیل در فرهنگ عمید مسافری که در شهر خود بضاعت و سروسامان دارد اما در سفر...
معنی ابیز در فرهنگ عمید شرارۀ آتش؛ جرقه: هست زآهم آتش دوزخ ابیز / نالهای از من ز...
معنی اتاق در فرهنگ عمید ۱. بخشی از یک ساختمان شامل دیوار، سقف، و در برای سکونت یا...
معنی اتساق در فرهنگ عمید ۱. نظموترتیب دادن. ۲. انتظام یافتن. ۳. فراهم آمدن؛ راست و...
معنی اتهام در فرهنگ عمید گمان بد دربارۀ کسی بردن؛ به کسی گناهی نسبت دادن؛ تهمت زدن؛...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.