معنی آلرژی – فرهنگ معین و عمید
معنی آلرژی در فرهنگ عمید ۱. دستگاه ایمنی بدن. ۲. واکنش در برابر بعضی مواد غذایی،...
معنی آلرژی در فرهنگ عمید ۱. دستگاه ایمنی بدن. ۲. واکنش در برابر بعضی مواد غذایی،...
معنی آلوده در فرهنگ عمید آنکه یا آنچه به چیزی پاک یا ناپاک آغشته شده؛ آنکه به...
معنی آماجگاه در فرهنگ عمید آماجخانه؛ نشانهگاه؛ جای نشانۀ تیر؛ میدانی که در آن...
معنی آمدن در فرهنگ عمید ۱. رسیدن؛ فرارسیدن. ۲. پدیدار گشتن. ۳. بازگشتن. ۴. اتفاق...
معنی آموزش در فرهنگ عمید عمل آموختن و تعلیم دادن. * آموزش سمعیبصری: استفاده از...
معنی آمیغ در فرهنگ عمید ۱. آمیزش؛ آمیختن. ۲. مباشرت. ۳. نزدیکی کردن؛ جماع: بسی گرد...
معنی آنچت در فرهنگ عمید آنچه تو را: بدو گفت زال ای پسر هوش دار/ هرآنچت بگویم ز من...
معنی آنین در فرهنگ عمید خم کوچک سفالی که دوغ در آن بریزند و بزنند تا کرۀ آن گرفته...
معنی آوردگاه در فرهنگ عمید رزمگاه؛ میدان جنگ؛ جای نبرد. معنی آوردگاه در فرهنگ معین (...
معنی آویز در فرهنگ عمید ۱. آنچه از چیز دیگر آویخته شده باشد. ۲. زیورآلاتی مانند...
معنی آهن پوش در فرهنگ عمید کسی که جوشن یا خفتان آهنین بر تن کرده؛ آهنپوشیده. معنی...
معنی آهوفغند در فرهنگ عمید آنکه مانند آهو جستوخیز کند؛ آهوجه: هم آهوفغند است و هم...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.