معنی آشخال – فرهنگ معین و عمید
معنی آشخال در فرهنگ عمید = آشغال معنی آشخال در فرهنگ معین ( اِ.) نک آشغال...
معنی آشخال در فرهنگ عمید = آشغال معنی آشخال در فرهنگ معین ( اِ.) نک آشغال...
معنی آشکوخیدن در فرهنگ عمید ۱. به سر درآمدن و افتادن؛ سکندری خوردن؛ لغزیدن: آشکوخد...
معنی آشیهه در فرهنگ عمید شیهه؛ بانگ اسب. معنی آشیهه در فرهنگ معین (هِ) ( اِ.) شیهه ،...
معنی آغالیده در فرهنگ عمید برانگیختهشده؛ تندوتیزشده. معنی آغالیده در فرهنگ معین...
معنی آفت در فرهنگ عمید ۱. بلا؛ زیان. ۲. هر چیزی که مایۀ تباهی، فساد، و زیان شود....
معنی آفریدگار در فرهنگ عمید ۱. آفریننده؛ خالق. ۲. (اسم) از نامهای خداوند. ۳. (صفت)...
معنی آقچه در فرهنگ عمید ۱. سکۀ سیم یا زر؛ زر یا سیم مسکوک؛ پول طلا یا نقره: آقچهٴ زر...
معنی آکندن در فرهنگ عمید پر کردن؛ انباشتن: نکوشم به آکندن گنج من / نخواهم پراگندن...
معنی آگفت در فرهنگ عمید آسیب؛ آفت؛ آزار؛ رنج؛ بلا؛ محنت: دین روز ای روی تو آگفت دین...
معنی آلاس در فرهنگ عمید زغال؛ زگال؛ انگِشت. معنی آلاس در فرهنگ معین ( اِ.) زغال ،...
معنی آلر در فرهنگ عمید سرین؛ کفل؛ ران؛ آلست؛ آرست. معنی آلر در فرهنگ معین (لَ) (...
معنی آلودن در فرهنگ عمید ۱. چیزی را از حالت پاکی خارج کردن؛ آلوده کردن؛ کثیف کردن....
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.