معنی آشیب – فرهنگ معین و عمید
معنی آشیب در فرهنگ عمید = آشیبیدن معنی آشیب در فرهنگ معین (اَ یَ) [ ع . ] (ص .)...
معنی آشیب در فرهنگ عمید = آشیبیدن معنی آشیب در فرهنگ معین (اَ یَ) [ ع . ] (ص .)...
معنی آغالیدن در فرهنگ عمید به جنگ و ستیز وادار کردن؛ تندوتیز کردن بر جنگ و ستیز؛...
معنی آفاق در فرهنگ عمید ۱. کرانههای آسمان. ۲. کشورها. ۳. جهان هستی؛ وجود. ۴....
معنی آفروشه در فرهنگ عمید حلوایی که با آرد و روغن و عسل یا شیره یا شکر بپزند؛ حلوا:...
معنی آقبانو در فرهنگ عمید نوعی پارچۀ نخی نازک و گلدار که زنان از آن چارقد درست...
معنی آکله در فرهنگ عمید جذام معنی آکله در فرهنگ معین (کِ لِ) [ ع . ] (اِفا.) ۱ –...
معنی آگشتن در فرهنگ عمید = آغشتن معنی آگشتن در فرهنگ معین (گَ تَ) (مص م .) آغشتن...
معنی آلاخون والاخون در فرهنگ عمید آواره؛ بیخانمان؛ بیسروسامان؛ دربهدر. *...
معنی آلتون در فرهنگ عمید ۱. زر؛ طلا؛ زر سرخ. ۲. از نامهای زنان و کنیزکان ترک. معنی...
معنی آلودگی در فرهنگ عمید ۱. حالت و چگونگی آلوده. ۲. آمیختگی با هرچیز ناپاک. ۳....
معنی آماتور در فرهنگ عمید کسی که به خاطر میل و علاقۀ شخصی و نه برای کسب درآمد، در...
معنی آمپول در فرهنگ عمید ۱. شیشۀ کوچک مخصوص برای نگهداری داروی تزریقی. ۲. داروی...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.