معنی اترار – فرهنگ معین و عمید
معنی اترار در فرهنگ عمید زرشک. معنی اترار در فرهنگ معین ( اَ) ( اِ.) زرشک ،...
معنی اترار در فرهنگ عمید زرشک. معنی اترار در فرهنگ معین ( اَ) ( اِ.) زرشک ،...
معنی اتوبوس در فرهنگ عمید نوعی اتومبیل با اتاق بزرگ و صندلیهای متعدد که برای...
معنی اثناعشر در فرهنگ عمید ۱. (زیستشناسی) نخستین قسمت رودۀ کوچک که متصل به معده است...
معنی اجبار در فرهنگ عمید ۱. کسی را به زور و ستم به کاری واداشتن؛ مجبور کردن. ۲....
معنی اجغار در فرهنگ عمید ۱. آتش افروخته. ۲. روزی در نزد مغان خوارزم که در شب آن آتش...
معنی آساییدن در فرهنگ عمید null معنی آساییدن در فرهنگ معین (دَ) (مص ل .) آسودن...
معنی آسکاریس در فرهنگ عمید نوعی کرم حلقویشکل با زندگی انگلی که در رودۀ انسان و...
معنی آسیا در فرهنگ عمید ۱. دستگاهی که بهوسیلۀ آن غلات را آرد کنند. ۲. جایی که غلات...
معنی آشتی در فرهنگ عمید سازش و دوستی پس از قهر و نزاع؛ صلح: چو از آشتی شادی آید به...
معنی آشکوب در فرهنگ عمید ۱. سقف. ۲. هر طبقه از بنا: بر آشکوب نخستینْشْ دست فکرت من /...
معنی آشیانه در فرهنگ عمید ۱. لانه؛ لانۀ پرندگان؛ کابوک؛ کابک: برو این دام بر مرغی...
معنی آغالنده در فرهنگ عمید ۱. برانگیزنده. ۲. فتنهانگیز. معنی آغالنده در فرهنگ معین...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.