معنی آهسته – فرهنگ معین و عمید
معنی آهسته در فرهنگ عمید ۱. آرام؛ یواش؛ بیشتاب؛ دارای حرکت کند. ۲. بیسروصدا؛ با...
معنی آهسته در فرهنگ عمید ۱. آرام؛ یواش؛ بیشتاب؛ دارای حرکت کند. ۲. بیسروصدا؛ با...
معنی آهو در فرهنگ عمید پستاندار و نشخوارکننده از راستۀ شکافتهسُمها، با دست و پای...
معنی آیت اللـه در فرهنگ عمید ۱. نشانه و حجت خدا. ۲. عنوان یا لقبی که مسلمانان به...
معنی اباریق در فرهنگ عمید = ابریق معنی اباریق در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ...
معنی ابتهال در فرهنگ عمید ۱. زاری کردن؛ زاری؛ تضرع. ۲. بهزاری دعا کردن. معنی ابتهال...
معنی ابرام در فرهنگ عمید ۱. اصرار کردن؛ پافشاری کردن در امری. ۲. (حقوق) تٲیید حکم یک...
معنی ابصار در فرهنگ عمید = بصر معنی ابصار در فرهنگ معین ( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ بصر؛...
معنی ابلهانه در فرهنگ عمید ۱. از روی نادانی و نابخردی. ۲. (صفت) آنچه از روی نادانی...
معنی ابوی در فرهنگ عمید پدر: ابوی من، ابوی شما. معنی ابوی در فرهنگ معین (اَ بَ) [ ع...
معنی اپیدمی در فرهنگ عمید ۱. (پزشکی) شیوع بیماریای که میتواند افراد بسیاری را...
معنی اتراب در فرهنگ عمید = ترب معنی اتراب در فرهنگ معین ( اَ) [ ع . ] ( اِ.) جِ ترب...
معنی اتمام در فرهنگ عمید ۱. تمام کردن؛ به پایان رساندن. ۲. انجام دادن؛ به انجام...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.