معنی اجساد – فرهنگ معین و عمید
معنی اجساد در فرهنگ عمید = جسد معنی اجساد در فرهنگ معین ( اَ ) [ ع . ] ( اِ.) جِ...
معنی اجساد در فرهنگ عمید = جسد معنی اجساد در فرهنگ معین ( اَ ) [ ع . ] ( اِ.) جِ...
معنی آسایشگاه در فرهنگ عمید ۱. جای آسایش؛ محل استراحت و خواب. ۲. جایی که بیماران...
معنی آسغده در فرهنگ عمید آماده؛ مهیا: جایی که جنگ باشد پذرفتهایم صلح / وآنجا که صلح...
معنی آسه در فرهنگ عمید ۱. (ریاضی) محور. ۲. (زیستشناسی) دومین مهرۀ گردن انسان که بعد...
معنی آشپز در فرهنگ عمید آنکه کارش پختن خوراک است؛ طباخ. معنی آشپز در فرهنگ معین...
معنی آشکارساز در فرهنگ عمید دستگاهی برای نمایان کردن چیزهای نامرئی بهوسیلۀ آثار...
معنی آشوغ در فرهنگ عمید ۱. غریب؛ بیگانه. ۲. مجهول؛ غیرمعروف؛ ناشناس؛ گمنام: چه کنم...
معنی آغال پشه در فرهنگ عمید پشهغال؛ درختی که در آن پشۀ بسیار جمع شود؛ درخت نارون....
معنی آغیل در فرهنگ عمید = چشمآغیل معنی آغیل در فرهنگ معین ( اَ ) (اِ.) نک آغل...
معنی آفدم در فرهنگ عمید پایان هر کاری؛ انجام؛ فرجام؛ آخر؛ عاقبت. معنی آفدم در فرهنگ...
معنی آق در فرهنگ عمید سفید؛ سپید. معنی آق در فرهنگ معین [ تر – مغ . ] (ص .) سفید: آق...
معنی آکروباسی در فرهنگ عمید حرکات هماهنگ ژیمناستیک، بندبازی، و مانند آنها که گاه با...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.