معنی ابزارمند – فرهنگ معین و عمید
معنی ابزارمند در فرهنگ عمید ۱. کسی که بهوسیلۀ ابزار کاری انجام میدهد. ۲. کارگری که...
معنی ابزارمند در فرهنگ عمید ۱. کسی که بهوسیلۀ ابزار کاری انجام میدهد. ۲. کارگری که...
معنی ابلق در فرهنگ عمید ۱. ویژگی هرچیز دورنگ، بهویژه سیاه و سفید. ۲. (اسم)...
معنی ابوالهول در فرهنگ عمید هرچیز ترسآور و هراسانگیز. معنی ابوالهول در فرهنگ معین...
معنی اپشک در فرهنگ عمید شبنم. معنی اپشک در فرهنگ معین (اَ شَ) (اِ.) شبنم ، ژاله...
معنی اتحاف در فرهنگ عمید چیزی به عنوان تحفه و ارمغان به کسی دادن؛ تحفه دادن؛ تحفه...
معنی اتلاف در فرهنگ عمید تلف کردن؛ نیست کردن؛ نابود کردن؛ تباه کردن. معنی اتلاف در...
معنی اثرم در فرهنگ عمید ۱. ویژگی کسی که دندان جلو دهن او افتاده یا شکسته باشد. ۲....
معنی اجاق در فرهنگ عمید ۱. وسیلهای برای پختن غذا که ظرف غذا را روی آن میگذارند. ۲....
معنی اجرت در فرهنگ عمید ۱. مزد؛ مزد کار؛ دستمزد. ۲. کرایه. معنی اجرت در فرهنگ معین...
معنی آسانی در فرهنگ عمید ۱. آسان بودن؛ بدون زحمت بودن. ۲. [قدیمی] راحتی؛ فراغت. معنی...
معنی آستینه در فرهنگ عمید تخممرغ. معنی آستینه در فرهنگ معین (نِ) (اِمر.) تخم مرغ ،...
معنی آسوده خاطر در فرهنگ عمید آسودهدل. معنی آسوده خاطر در فرهنگ معین ( ~. طِ) [ فا...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.