معنی ابواسحاقی – فرهنگ معین و عمید
معنی ابواسحاقی در فرهنگ عمید نوعی فیروزۀ خوشرنگ و شفاف. معنی ابواسحاقی در فرهنگ...
معنی ابواسحاقی در فرهنگ عمید نوعی فیروزۀ خوشرنگ و شفاف. معنی ابواسحاقی در فرهنگ...
معنی اپسان در فرهنگ عمید سنگی که با آن کارد و شمشیر تیز میکردند. معنی اپسان در...
معنی اتحاد در فرهنگ عمید ۱. یکی شدن؛ یگانگی کردن. ۲. یگانگی داشتن؛ یگانگی؛ همدستی....
معنی اتکال در فرهنگ عمید کار خود را به کسی واگذاشتن و به او اعتماد کردن؛ توکل کردن....
معنی اثر در فرهنگ عمید ۱. نشان؛ علامت. ۲. جای پا؛ نشان قدم. ۳. آنچه از کسی یا چیزی...
معنی اجازه نامه در فرهنگ عمید جواز؛ پروانه. معنی اجازه نامه در فرهنگ معین ( ~. مِ) [...
معنی اجرام در فرهنگ عمید ۱.= جُرم ۲.=[جمعِ جِرم]= جِرم * اجرام فلکی: (نجوم) = *...
معنی آسان گذار در فرهنگ عمید کسی که زندگانی را به خود سخت نگیرد و غصۀ بیش و کم...
معنی آستین در فرهنگ عمید ۱. قسمتی از جامه که از شانه تا مچ دست را میپوشاند. ۲....
معنی آسوده در فرهنگ عمید ۱. آرام؛ آرامگرفته. ۲. فارغ؛ آسایشیافته؛ دارای آسایش؛...
معنی آشام در فرهنگ عمید ۱. = آشامیدن ۲. آشامنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): خونآشام،...
معنی آشفته روز در فرهنگ عمید پریشانروزگار؛ بدبخت؛ بیطالع. معنی آشفته روز در فرهنگ...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.