معنی اذل – فرهنگ معین و عمید
معنی اذل در فرهنگ عمید ذلیلتر؛ خوارتر؛ پستترین. معنی اذل در فرهنگ معین (اَ ذَ لّ)...
معنی اذل در فرهنگ عمید ذلیلتر؛ خوارتر؛ پستترین. معنی اذل در فرهنگ معین (اَ ذَ لّ)...
معنی اراقت در فرهنگ عمید ۱. ریختن آب، خون، یا مایع دیگر؛ ریختن. ۲. ادرار کردن. معنی...
معنی ارتحال در فرهنگ عمید ۱. [مجاز] رحلت کردن؛ درگذشتن؛ مردن. ۲. [قدیمی] از جایی به...
معنی ارتهان در فرهنگ عمید به گرو گرفتن؛ گرو کردن؛ گروگانگیری. معنی ارتهان در فرهنگ...
معنی ارحام در فرهنگ عمید ۱. (زیستشناسی) = رَحِم ۲. نزدیکان نَسَبی؛ بستگان. معنی...
معنی ارزن در فرهنگ عمید گیاهی از تیرۀ گندمیان با بوتۀ کوچک، ساقههای کوتاه و نازک، و...
معنی ارشاد در فرهنگ عمید هدایت کردن به راه راست؛ راهنمایی کردن. معنی ارشاد در فرهنگ...
معنی ارفاق در فرهنگ عمید ۱. نرمی و مدارا کردن؛ با مهربانی رفتار کردن. ۲. گذشت در حق...
معنی ارنب در فرهنگ عمید ۱. (نجوم) از صورتهای فلکی نیمکرۀ جنوبی، شامل ۱۲ ستاره. ۲....
معنی ازاره در فرهنگ عمید پایین دیوار که از قسمتهای دیگر متمایز است و آن را با سنگ،...
معنی ازلال در فرهنگ عمید به گناه برانگیختن. معنی ازلال در فرهنگ معین ( اِ ) [ ع . ]...
معنی اژدها در فرهنگ عمید ۱. در افسانهها، ماری با بالهای بزرگ و چنگالهای قوی و دم...
Our site uses cookies. By using this site, you agree to the Privacy Policy and Terms of Use.